این پست فقط در پی استفاده از خرد جمعی است برای پاسخ دادن به این سوال چرا مردان بیش تر از زنان خودارضایی می کنند؟ این نوشته قرار نیست فردی را قضاوت کند یا بدتر از آن محکوم کند یعنی سوال من ارزشی نیست تنها یک سوال است؟
من خودم فکر می کنم این مسئله به مناسبات فرهنگی نظام مردسالار برمی گردد که در آن زن ها به سرکوبی میل جنسی واداشته می شوند و مردها برعکس آزادند همیشه میل جنسی خود را ارضا کنند. به هرحال خوشحال می شوم اگر پاسخ هایتان را بنویسید.
نكته مهم: از آنجايي كه نظردهي در بلاگفا دچار مشكل شده لطفا از اين به بعد من را در اين ادرس بخوانيد و براي اين پست هم در آنجا نظر دهيد
www.lilith2010.blogsky.com
1- تا پيش از ازدواج با نسرين (10 سال پيش) حجاب براي من «مساله» نبود. حساسيتهاي نسرين مرا هم حساس كرد. به مرور به «مساله» توجه كردم. وجه تاريخي ماجراي حجاب اجباري برايم جالب شد و درباره آن تحقيق كردم كه بخشي از نتايجش سه چهار سال پيش با عنوان داستان اجباري شدن حجاب در ايران در سايت «ميدان زنان» منتشر شد. سراغ كشف حجاب در دوران پهلوي اول و لغو آن در دوران پهلوي دوم هم رفتم و مباني سياسي و فقهي حجاب در اسلام، الان صدها فيش در اين زمينه دارم. قوانين و ضوابطي كه بعد از انقلاب وضع شدند و مستقيم يا غيرمستقيم به حجاب اجباري اشاره داشتند را گردآوري و بررسي كردم. خودم فكر ميكنم حجم كاري كه كردهام بسيار گستردهبود. چرا به اين موضوع اين همه توجه داشتم؟ چون هر چه جلوتر ميرفتم بيشتر به اين نتيجه مي رسيدم كه «حجاب اجباري» يك وضعيت سياسي مولد بحرانهاي جدي در حوزههاي ديگر است.
2- زياد شنيدهايم كه مساله حجاب، اولويت سياسي ندارد. گويندگان اين جمله آنقدر اين عبارت را با بداهت ميگويند كه مخالفانش اعتماد به نفس نقد را از دست دادهاند. آنها ميگويند وقتي جان آدمها هيچ ارزشي ندارد و آدمها كشته و زندان ميشوند وقتي خيليها نان ندارند بخورند چه اهميتي دارد چه لباسي تنشان كنند. اما نميگويند وقتي ميليونها آدمها پذيرفتهاند كه حتي نميتوانند تصميم بگيرند چه بپوشند و زاويه خشتك و طول آستينشان چقدر باشد چگونه ميتوانند آزادي سياسي و حقوق بشر طلب كنند!
3- حجاب اجباري تنها عرصهاي است كه قدرت سياسي (ديكتاتوري) و قدرت اجتماعي (سنت) همآغوش با هم، خواست خود را تحميل ميكنند. رهبران اپوزيسيون ترجيح ميدهند از كنار سركوب روزمره و مزمن زنان و دختران در خيابانها (از جمله همين روزها، نه فقط در تهران كه در همه شهرهاي كشور) با سكوت بگذرند. نقش و موضع افراد درباره اعدامهاي 67 (به درستي) به يك محك آزاديخواهي بدل شده اما فراموش ميشود سركوب ديگري هم بسيار گستردهتر و اثرگذارتر در دهه 60 اتفاق افتاد و كسي از نقش رهبران آن روزگار در اين سركوب سوال نميكند. جالب نيست كه تنها شباهت «صدا و سيماي جمهوري اسلامي» ، «سيماي مجاهد» و «رسا» در حجاب اجباري گويندگان آنها است؟
4- تقليل دادن مساله حجاب اجباري به يك تكه پارچه بر روي سر، نشانه ذهن ساده و عقل ناورزيده است. حجاب اجباري منشا اصلي مجموعهاي از تغييرات الزامي و سركوبگرانه در شخصيت انسان «ايراني» است. اگر زن است دروني شدن انقياد، كنترلپذيري، فقدان اعتماد به نفس، تحقيرپذيري، لذتگريزي، ترس از ديگري و … شخصيت او را ساخته و اگر مرد است تجاوزدوستي، لهله براي تن زن، تخيل بيمار، ديكتاتورمآبي غيرتمندانه، تطهير خشونت مقدس و … در شخصي او دروني شده است. واضح است كه اين توصيفات در آدمهاي مختلف كم و زياد دارد، استثنا دارد ولي در خودآگاه و ناخودآگاه ايراني معاصر واقعيت دارد. آدمي با اين مختصات چگونه ميتواند حامل انديشهاي نسبتا مدرن باشد؟
5- معتقدم هيچ اجباري در مجموعه اجبارهاي متنوع و دردناك سه دهه اخير به اندازه «حجاب اجباري» زيست ما را تغيير ندادهاست. محرم و نامحرم، تفكيك زن و مرد، تقبيح روابط دختر و پسر، خانهنشين كردن زنان، بحران سكس و رويه ديگرش فاجعه تجاوز و آزار و مزاحمت (خبرهاي آشناي اين روزها)، گرسنگي جنسي و تراكم عقدههاي ارضا نشده، عادي شدن خشونت و سركوب روزانه و انبوه به نام ناموس و غيرت و دهها خرده مساله ديگر مسائل فرعي هستند كه ريشه آنها حجاب احباري است. فكر ميكنم حجاب اجباري فراگيرترين، اثرگذارترين و ملموس ترين چهره سركوبگر ديكتاتوري است و به همين دليل اولويت دارد.
6- شايد عجيب باشد اما هميشه فكر كردهام مطالبه حجاب اختياري، مطالبهاي پرطرفدارتر از آرمانهاي روشنفكرانه نظير آزادي بيان است. واضح است كه پرطرفدار بودن يك مطالبه به معناي گستردهتر بودن صف مبارزان سياسي حامي آن نيست. چه كسي ميتواند انكار كند تعداد دختراني كه هر روز و هر سال عليرغم آگاهي از هزينهها همچنان با پوششي مخالف خواست حكومت به خيابان ميآيند بارها و بارها بيشتر از تعداد هواداران جنبش سبز است كه هر چندماه يك بار در سكوت پيادهرو نوردي مي كنند؟ مخالفت با اين حرفهاي من، عادت سادهاي است. ذهنهايمان به مخالفت با اين ادعا عادت دارد چون مبارزه را صرفا در شكل نمايش سياسي آن مقبول ميداند.
7- شكل روابط انساني جامعه ما و ساختار خانوادهاي كه به آن عادت كردهايم كاملا در تناسب با ساختار سياسي حاكم برجامعه است. حجاب اجباري اصليترين ابزار حكومت براي خلق اين نظام روابط انساني و تثبيت و تقويت خانواده مردسالار ايراني است. حكومت شلاق حجاب را دست مرد داده تا به نيابت از او (چه با چهره خيرخواه و آرامش طلب چه با چهره غيرتمند و مردانه) بخشي از تكليف سركوب را عهدهدار شود. مردان شلاق به دست و زنان شلاق خورده يا شلاق ديده مگر ميتوانند حامل دموكراسي و آزادي باشند؟ نميخواهم دوقطبيهاي سادهانگارانه ايجاد كنم اما فكر نميكنم تا زماني كه نتوان براي حق پيش پا افتاده «آزادي پوشش» مبارزه كرد تلاش براي حقوق روشنفكرانه و نخبهگرايانهاي مانند آزادي بيان و اجتماعات فايدهاي داشته باشد.
http://mokhaalef.wordpress.com/2011/06/21/از-چه-فرار-ميكنيم؟/
و اما کتابی که این ماه خواندم :"ترور روزنامه نگار" به زندگی و مرگ محمد مسعود روزنامه نگار و سردبیر "مرد امروز" می پردازد. مسعود یکی از روزنامه نگاران جنجالی ایران است که همیشه سعی در رسوا کردن فساد صاحبان قدرت داشت. او که خود از طبقه پایین اجتماع برخاسته بود با پشتکار خود به همه جا رسید.
ترور او ده سال در هاله ای از ابهام بود هرچند هنوز نیز برخی از واقعیات مربوط به این قتل آشکار نشده است. اودر 1280در ابرقوی قم دیده به جهان گشود و در 22بهمن1326 ترور شد.
درباره او کتاب های زیادی نوشته شده است که زندگی او را از جهات مختلف بررسی می کند. فرید قاسمی نویسنده این کتاب در مقدمه ادعا می کند که این کتاب در دو بخش زندگی مطبوعاتی و زندگی غیر مطبوعاتی مسعود را می کاود که به نظر من نویسنده درهردو بخش به طور سطحی به کارنامه مطبوعاتی مسعود و زندگی غیر حرفه ای او نگاهی انداخته است. به نظرمن این کتاب می تواند تنها دریچه ای باشد برای خواندن کتاب های دیگر در مورد سردبیر مرد امروز.
اما نکات جالبی در این کتاب به چشم می خورد یکی مواد برنامه روزنامه نگاری در آموزشگاه عالی روزنامه نگاری بلژیک که مسعود در آن تحصیل کرد: تاریخ مطبوعات،علم اقتصاد،پخش اخبار به وسیله رادیو،ادبیات فرانسه،تاریخ هنرهای زیبا،تاریخ موسیقی،تاریخ جنگ،تاریخ تمدن،تاریخ مستعمرات،تاریخ عمومی معاصر،تاریخ تئاتر نمایش،سازمان جامعه ملل،سارمان دفتر بین المللی کار،اقتصاد مالی،اصول علم الاجتماع،اصول طب قانونی،حقوق اساسی،تاریخ رژیم پارلمانی،دروس تخصصی،روزنامه نگاری
چقدر این برنامه جامع و کامل است اما در ایران هم اکنون دروس روزنامه نگاری به جوک می ماند کی این موارد درسی را داریم؟ همین است که دانش کافی در همه موارد نداریم و هر کسی باید خودش به دنبال علاقه اش برود. خیلی مضحک است که خبرنگاران ما بعد از دانشگاه تازه باید بروند یک سری اطلاعات کسب کنند که خیلی ها هم نمی روند دنبال این مسائل بنابراین روزنامه نگار ما سطحی است در حالی که با یک نگاه به برنامه بالا می شود فرق روزنامه نگاری ایرانی و غیر ایرانی را فهمید.
نکته جالب دیگر تیراژ این هفته نامه است که 30هزار نسخه بوده است.این هفته نامه 965روز در حال انتشار و 1400روز در حال توقیف بوده است.
مسعود تنها روزنامه نگار نبود بلکه نویسنده و به نوعی کاریکاتوریست هم بوده است افسوس که زندگی او کوتاه بود. کتاب های او عبارت اند از: "تفریحات شب"،"گلهایی که در جهنم می روید"،"بهار عمر"،"اشرف مخلوقات"،"در تلاش معاش" و "قاتل کیست؟"
مسعود معتقد بود:"همیشه ترس از هر چیز بیشتر از خود آن چیز اذیت و صدمه دارد و بزرگ ترین آفت خانمانسوز آدم را همان ترس می دانست.ترس است که انسان را به قبول هر خواری و مذلت وادار می کند. ترس است که میلیون ها بشر را به بردباری و جان کندن و فداکاری در راه منافع دیگران مجبور کرده است.ترس است که...اکثریت مردم را در مقابل اقلیت های دزد و خائن و بی شرف خوار و زبون کرده است".
ناشر این کتاب امرود و قیمت آن ۳۵۰۰تومان است
|
|
| |
|
| ||
|
سلامتنیوز: روانشناس و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه« یادمان باشد خشونت های جنسی زمانی که در جامعه ای افزایش پیدا می کند کمترین ارتباط با عمل جنسی دارد و نیاز جنسی در پشت آن نیست»، تاکید کرد:« تحلیل هایی که برخی از افراد در علت تجاوز به زنان و دختران کرده اند مبنی بر اینکه بدحجابی و پوشیدن لباس های نامناسب موجب بروز خشونتهای جنسی می شود به هیچ وجه درست نیست.» دکتر فرید براتی سده در گفتگو با خبرنگار سلامت نیوز گفت:«بررسی علت افزایش تجاوز به زنان و دختران نیازمند تحقیقات گسترده ای است وهمانطور که می دانید تجاوزهای انتقام جویانه و وحشیانه یک آسیب و پدیده اجتماعی است که بی تردید چند مسئله در این قضیه نقش دارند.» وی ادامه داد:«تحقیقات مختلف روانشناختی و مطالعات نشان می دهد خشونت در یک جامعه زمانی افزایش پیدا می کند که افراد به اهداف و برنامه های خود نرسند و احساس ناکامی کنند که این ناکامی در رسیدن به آرزوها منجر به بروز رفتارهای پرخاشگرانه ی شود.» این روانشناس تصریح کرد:«خشونت در برخی مواقع ممکن است به علت قدرت نمایی باشد و افراد با ابراز خشونت به دنبال قدرت نمایی هستند و یادمان باشد خشونت های جنسی زمانی که در جامعه ای افزایش پیدا می کند کمترین ارتباط با عمل جنسی دارد و نیاز جنسی در پشت آن نیست و تحلیل هایی که برخی از افراد در علت تجاوز به زنان و دختران کرده اند مبنی بر اینکه بدحجابی و پوشیدن لباس های نامناسب موجب بروز خشونتهای جنسی می شود به هیچ وجه درست نیست و مقصر سازی قربانی به هیچ وجه محلی از اعراب ندارد و منابع علمی نیز نشان دهنده تلذذ جنسی به عنوان عامل بروز خشونت های جنسی نیست.» وی ادامه داد:«می توان گفت یکی از دلایل خشونتهای جنسی ابراز وجود در پی سرکوب افراد است و زمانی که فرد هیچ راهی برای بروز خشونت خود پیدا نمی کند میل به پرخاشگری علیه دیگران و میل به اعمال قدرت پیدا می کند.از طرفی حجم زیاد آلات برنده، فیلم های خشنی که از صدا و سیما پخش می شود و یا حجم زیاد سریال های ماهواره ای که علنا تبلیغ خشونت کرده و آن را به جامعه القاء می کنند در کنار ناکامی های افراد، آنها خود به خود به سمت ابراز پرخاشگری سوق می دهد.» فرید براتی سده تاکید کرد:«قوانین بازدارنده عامل مهمی از بروز چنین خشونت هایی است و آموزش افراد در این زمینه بسیار مهم است و کسانی که پرخاشگر هستند هیچ آموزشی ندیده اند و هیچ کلینیک مهار کردن خشم نداریم و روانشناسان ما آموزش های لازم را در این خصوص و نحوه مشاوره با این افراد ندیده اند.» وی گفت:«سالها پیش تحقیقی در بین موش ها انجام گرفت که نتایج آن را به جوامع انسانی می توان تعمیم داد.طبق این تحقیق زمانی که موش ها جمعیت کمی داشتند رفتار با خوبی با هم داشتند اما زمانی که به آنها فرصت داده شد جمعیتشان افزایش پیدا کند در کنار بی کفایتی ها، دیده شد رفتارهای پرخاشگرانه آنها زیاد شده است و این قضیه در مورد انسان هم قابل تعمیم است و زمانی که جمعیت جامعه ای افزایش پیدا می کند خشونت هم در آن جامعه بیشتر دیده می شود و وقتی طبل افزایش جمعیت را می کوبیم تا جمعیت کشورمان افزایش پیدا کند خود می تواند عاملی برای بروز خشونت ها باشد در صورتی که در حال حاضر کشور ما جمعیت بالایی دارد و نیازی به افزایش جمعیت نداریم.» این روانشناس و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی افزود:«باید بپذیریم که متاسفانه قدرت تحمل مردم کشور ما پایین آمده است و قدرت انعطاف و تحمل آنها به دلیل افزایش ناکامی ها در این افراد کاهش یافته است و زمانی که افراد احساس می کنند که نمی توانند به راحتی به آرزوهای خود برسند دست به خشونت می زنند.» | ||
می خورد مرا این تنهایی، حالا اگر یکی هم پیدا شود که فرق سیب سرخ و سبز را بداند تنها چیزی که می خواهد مالکیت است و تن دادن به قواعد او. بیزارم از این دسته از مردها، بیزارم از زن هایی که به خاطر گرفتن رابطه به هر حقارتی تن می دهند.
تن نمی دهم به خفت، تن نمی دهم به رابطه به هر قیمت، نمی فروشم خودم را به گرمی یک آغوش که می دانم نیست هیچ آغوش گرمی بی طمع نسبت به آزادی من به استقلال و تمامیت من، نه نمی فروشم خودم را و آرمان هایم را و اعتقاداتم را هرچند که بترکد این غریزه سرکش هرچند که راه برود شهوت بر جز به جز تنم.
روسپی نیستم که تاخت بزنم بدنم را با هرچیزی، این بدن ارزشمندتر از آن است که کوبش غریزه زمین بزدنش. سر هم که برود این میل باز سرکوب می کند خودش را این مغز تا روزی شاید بیاید آن مردی که برابری را بفمهد و مهربانی را و نشناسد غرور کاذب را، آن وقت دل می سپارم به او و تن را به دست های داغش تا راز بگشاید از بند بند وجودم و بگشایم رازهای بند بند وجودش را...
نیامد هم نیامد تن نمی دهم به خفت رابطه به هر قیمت تن نمی دهم من.
تف به این روزگار،تف به مردمانی که حاضر نیستند برای آزادی خود بهایش را بپردارند، تف به همه ما که وقتی جگرگوشه مردم را کشان کشان می برند به نظاره می ایستیم، روزهای اول می رفتیم کمک این روزها فقط نگاه می کنیم چند روز دیگر که تیرخلاص را هم در خیابان بزنند باز دربین به دست می ابستیم تا عکسی به یادگار از صجنه بگیریم و لابد بعدتر ها اگر زنده مانیدم از اوج شجاعتمان برای فرزندانمان واگویه کنیم.
تف به ما بی غیرت ها که عفن جامعه بیدارمان نمی کند، فرو ریختن ارزش های اخلاقی را می بینیم و نهایتش لندلندی کنیم و دیگر هیچ، تف به ما بی شرف ها که دروغ می گوییم، زیرپای دیگران را خالی می کنیم،زن باردار را می بینیم اما برایش بلند نمی شویم تف به ما که به احترام پیر زنان و پیرمردان از جایمان بلند نمی شویم.
تف به ما که به نظاره مراسم اعدام می رویم،چاقو کشی را نگاه می کنیم، ربودن دختران را شاید چندی دیگر صحنه های تجاوز دسته جمعی به دختران راه بیاندازی در خیابان از ما ایرانیان بعید نیست چنین بی اخلاقی هایی.
تف به ما که دم از ارزش های اخلاقی می زنیم و برای عمل غیراخلاقی خود هزار و یک توجیه می آوریم. تف به ما که می دانیم روز به روز کیفیت آموزش در این دیار کاهش می یابد اما حاضریم نمره پیشکش کنیم. تف به ما که پایان نامه های دیگران را انجام می دهیم. تف به ما که برای پرکردن شکم تن به همه چیز می دهیم.
چه شد که روز به روز جامعه ما از ارزش های انسانی تهی شد؟ چه شد که خود انتقادی نداریم؟ چه شد تا این اندازه از انسانیت دور شده ایم؟ اکنون برای نجات خود و این جامعه بیمار چه باید کرد ؟
رادیو فردا: "اين زنان و دختران خانواده با وضع نا مناسب وضعيت حجاب بوده و داخل باغ نيز اقدام به رقص و پايکوبی می کردند و اراذل نيز با سوء استفاده از اين موضوع با ورود به باغ اقدام به ربودن آنها می کنند." (تجاوز به تعدادی زن در خمينی شهر اصفهان، تابناک، ۱۸ خرداد ۱۳۹۰)
"گشتن با ظاهر نامناسب در جامعه بستر وقوع جرم است... معمولاً خود قربانيان بسترساز قربانی شدنشان بودهاند". (احمدی مقدم، فرماندهی نيروی انتظامی جمهوری اسلامی، در مورد تجاوز جنسی به زنان، جرس، ۲۸ آبان ۱۳۸۸)
ملامت زنان برای تجاوز جنسی به آنان متاسفانه ديدگاهی منفرد و منحصر به فرد در جامعه ی ايران نيست و نه تنها در ميان هيئت حاکمه بلکه در ميان اقشاری از جامعه رواج دارد. اقتدارگرايان مرد سالار و اسلامگرايان مدافعان جدی اين ديدگاه هستند که امروز قدرت و رسانهها و کنترل فضای عمومی را در ايران در اختيار دارند. مشکل اين تحليل کجاست؟
جابجايی مجرم و قربانی
اگر بر اين باور باشيم که جرمی در يک تجاوز جنسی واقع شده، کدام يک مجرم است: تجاوزگر يا تجاوز شده يا کليت جامعه يا حکومت؟ ديدگاه فوق می گويد که اندکی آرايش يا لباس شيک يک زن يا حتی باز بودن او برای گفت و گو يا رقص وی زمينه ساز تجاوز است.
بدين ترتيب زنانی که مورد تجاوز به عنف واقع شدهاند به جای متجاوزان يا جامعه و دولت مورد ملامت يا اتهام قرار می گيرند. اگر قرار بر سرزنش باشد چطور است جامعهای را که راه را بر روابط جنسی آزاد بسته است و ازدواج نيز در آن گران و بسيار دور از دسترس و درسر زاست سرزنش کنيم؟ همين طور می توان حکومتی را که هيچ اقدامی در پيش گيری از اين جرائم انجام نمی دهد و ماموران آن در برخی موارد شريک جرم هستند را مورد سرزنش قرار داد (بنا به گزارشها زنی که در ۱۳ آبان ۱۳۸۸ در قيامدشت مورد تجاوز واقع شده گفته است که دو تن از تجاوزگران مامور حکومتی بودهاند). دستگاه انتظامی در اين مورد ضعيف ترين حلقه يعنی زنان را مورد ملامت قرار می دهد.
اما اخلاقا و شرعا و قانونا نمی توان جای قربانی (زن ضعيف نگاه داشته شده و بدون حمايت قانون) و مجرم (تجاوزگر يا جامعه يا حکومت) را عوض کرد. کسانی که چنين می کنند اگر در مقام مسئوليت امنيتی و انتظامی جامعه باشند تنها پيش زمينههای ذهنی يک جامعهی مردسالار و ضد زن را منعکس می سازند. در فرهنگِ عموما مردسالار ايرانی که زن را مسئول همهی جرائم اجتماعی و فسادهای اخلاقی تلقی می کند چنين ايدههايی غريب نيستند.
زن، شیء
علت اصلی ملامت قربانی تجاوز به عنوان مجرم، نگاه شیءوار به زن در جامعهی ايران است. در اين نگاه اسلامگرايان، قائلان به شريعت و غيرتمداران سنتی بيشترين سهم را دارا هستند. آنها زن را مايملک مرد می دانند که اگر در معرض ديد عمومی قرار گيرد ممکن است مورد طمع قرار گيرد و اگر اين شیء دزديده يا مورد هتک قرار گيرد ناشی از در معرض قرار گرفته شدن است و نه حرص و طمع متجاوز يا گرسنگی وی. زن از نگاه اسلامگرايان همان گوشت و مرد گربه است و "اگر گوشت را جلوی گربه بيندازی غيرممکن است که گربه گوشت را نخورد." (فضلعلی، نماينده ولیفقيه در دانشگاه خواجه نصرالدين طوسی، ايلنا، ۲۹ آبان ۱۳۸۸)
اسلامگرايان جوامع غربی را که حقوق زنان و مردان در آن مساوی است و به شدت در مقابل هتک حرمت زنان حساس هستند به نگاه کالاوار به زن متهم می کنند اما خود را که زن را کالای جنسی مردان، ماشين توليد مثل و خدمتکار خانه می دانند دارای نگاه ارزشی به زن معرفی می کنند.
شريعتمداران بی حجابی يا حجاب اختياری زنان و حضور آنان در همهی عرصههای اجتماعی را نشانهی کالايی شدن زنان در جوامع غربی معرفی می کنند در حالی که توجيه تجاوز به زنان و مقصر دانستن آنها در اين مورد بيشتر نمايانگر نگاه کالايی به زن است.
حجاب برتر (چادر سياه)، چارهی همهی مشکلات زنان
در پس زمينهی تحليل فوق اين باور وجود دارد که اگر افراد به دستورات شرع و روحانيت عمل کنند و حکومت نيز احکام شرع را اجرا کند جرم در جامعه ريشه کن خواهد شد. فرماندهان نيروی انتظامی و مسئولان دستگاه قضايی بر اين باورند که اگر دست دزدان را قطع کنند ديگر دزدی صورت نخواهد گرفت يا اگر زناکاران را سنگسار کنند ديگر زنا واقع نخواهد شد. بيش از سی سال است که اين احکام در ايران اجرا می شدهاند اما حتی اگر در همه جای کشور اين احکام اجرا نشده باشند در همان مناطقی يا مقاطعی که اجرا شدهاند هيچ تاثيری بر کاهش جرم يا آنچه جرم تلقی می شوند نداشتهاند.
رفع مسئوليت از دستگاه انتظامی
اگر اين منطق دنبال شود زنان برای محفوظ ماندن از تجاوز و ديگر بی احترامیها و هتک حرمتها بايد در کنج خانه بمانند و هر روز بيشتر و بيشتر بر پوشش خود بيفزايند که اين همان چيزی است که اسلامگرايان مردسالار می خواهند. اگر اين منطق را به ديگر جرائم نيز بسط دهيم بدانجا می رسيم که برای کاهش دزدی اتومبيل بهتر است افراد اتومبيل خود را از گاراژ بيرون نياورند يا کسانی که گاراژ اختصاصی ندارند اصولا اتومبيل نخرند يا نيروی انتظامی به افراد توصيه کند اتومبيل خود را در خيابان پارک نکنند.
در مورد دزدی جواهرات نيز به جای مجرم دانستن دزدان بايد کسانی را که جواهرات را در معرض ديد ديگران قرار داده و دزدان را تحريک می کنند ملامت کرد و از افراد خواست که اولا جواهر نخرند يا اگر جواهر دارند آن را در فضای عمومی استفاده نکنند و جواهر فروشیها نيز کار خود را تعطيل کنند. چطور است در دزدی نان توسط يک بچهی گرسنه نيز نانوا يا فروشندهی نان را مجرم تلقی کنيم به جای آن که اصل گرسنگی و فقر مورد سرزنش قرار گيرند؟
نتيجهی اين منطق عدم پذيرش مسئوليت توسط دستگاه امنيتی و انتظامی کشور در پيشگيری از وقوع جرم و برخورد با مجرمان و رفع مسئوليت دولت در پاسخ به نيازهای ابتدايی افراد جامعه است. اين نوع استدلالها توسط مقامات انتظامی نمايانگر ورشکستگی کامل نيروی انتظامی در مواجهه با جرائم است. در هر کشور دمکراتيکی اگر يک مقام انتظامی چنين استدلالی داشته باشد فورا تحت فشار دستگاههای نظارتی مجبور به استعفا می شود.
تابوی جرائم جنسی
علاوه بر عدم ملامت تجاوز شده در يک تجاوز جنسی، می توان به تجاوزگر نيز به عنوان يک قربانی نگريست. همچنين می توان به نهادها و سازوکارهايی در جامعه که زمينه ساز جرائم جنسی يا توجيه کنندهی آنها هستند پرداخت. در جامعهی ايران که متوسط سن ازدواج به دلايل اقتصادی و اجتماعی بالا رفته (مردان ۲۸ و زنان ۲۴) و در عين حال به رابطهی سالم و آزاد و اختياری نيز به عنوان يک مشکل و گناه نگريسته می شود نمی توان به درستی به ريشههای چنين رخدادهايی پرداخت.
تابو بودن سکس و هر چه مربوط به آن است در اين جامعه راه را برای بحث از اين رخدادها در رسانهها و مجامع عمومی بسته است و اين رخدادها بدون آن که گشايندهی پنجرهای در برابر جامعه باشند به فراموشی سپرده می شوند. در بسياری از موارد قربانيان همانند متجاوزان برای حفظ ابرو و جان خود اصل وقوع جرم را انکار می کنند. حکومت نيز برای تبليغ موثر بودن نظام امنيتی و پرهيز از انتقاد به سر بسته ماندن جرائم جنسی ياری می رساند.
نپرداختن به اين رخدادها باعث می شود که در فرايند بازپروری قربانيان و نزديکان به قربانيان اختلال ايجاد شود تا آنجا که گاه قربانی توسط نزديکان خود برای حفظ آبرو کشته می شود. غيرت و جزم انديشی به جای باز انديشی در روابط اجتماعی و ريشههای جرم، به ظلم بيشتر به قربانی و پاک کردن صورت مسئله منتهی می شود.
رئیس پلیس تهران گفته با بدحجابان برخورد خواهد شد و بعد نشسته و برای خودش مصادیق بدحجابی را استخراج کرده است. خنده دار اینکه یکی از این مصادیق داشتن اندام مانکن گونه است! یکی نیست بگوید دیگر چیزی نبود به آن گیر بدهید برادر؟ آخر وزن مردم به شما چه ربطی دارد؟ یعنی من زن علاوه بر اینکه حق انتخاب نوع پوشش خود را ندارم و هزار جور بی حقی دیگر، حق انتخاب وزن مطلوب خودم را هم ندارم. حالا یکی نیست بگوید راست می گویید بروید این مردهای بادی بیلدینگی را جمع کنید با این برو بازوهای پیچیده شان که باعث می شوند دل ما قیلی ویلی برود و زبانم لال یک جوری مان شود!(البته مزاح است وگرنه بنده به هیچ عنوان با هیچ نوع مدخله دولت ها درامور شخصی انسان ها موافق نیستم).
*
سفر من به کردستان بسی بسیار خوش گذشت حالا مفصل سفرنامه می نویسم فقط یک بخش اش را اینجا می نویسم. رفته بودیم مریوان و در پاساژ شهرداری مشغول خرید لوازم بهداشتی و آرایشی همراه با دوستان عزیزتر از جان بعد یکهو چشم من به یک جعبه ای افتاد که رویش نوشته شده بود حجم دهنده سینه دوستان مسخره بازی در آوردند که این ها رو بزنی صبح سینه هایت شده اندازه یک بالشت... باور کنید خالی بندی است هرچند که ما فقط خندیدم و هیچ یک نخریدیم تا جایی که مغازه دار گفت واقعا حجم دهنده است رویمان نشد بگوییم شما امتحان کرده ای برادر. به جای حجم دهنده، رژ لب خریدیم از بس که این دختر چموشمان گفت این هم شد رژ لب همه رنگ و رو رفته ما هم برای اینکه از غافله عقب نمانیم یک عدد رژ قرمز خریدیم تا بشویم دافی. تهران که رسیدم درش را باز کردیم دیدیم چه کلاهی سرمان رفته تنها چیزی که نیست رژ لب مایع است . رفتید مریوان حواستان باشد تا دلتان بخواهد کالای تقلبی زیاد است. ما که سرمان کلاه رفت شما یک دفعه جو گیر نشوید. نوار بهداشتی اولویوز که 3500تومان است در مریوان 1000تومن بود خریدیم اما دریافتیم آن هم تفلبی است.
پ.ن: می خواستم دیگر اینجا ننویسم اما به حرف مانی عزیز گوش می دهم و در هر دو جا پست ها رو می گذارم. راستش بلاگفا رو بیشتر دوست دارم
من امروز در مقابل کانون وکلا از نسرین ستوده انرژی گرفتم و درسی نیز. من که آزاد بودم به ظاهر و او که دستنبد به دست داشت به من ، به ما بار دیگر درس آزادگی و ایستادگی در برابر ستم و احجاف را داد. مامور زنی که او را به دادگاه آورده بود نمی دانم به چه حقی موقع انتقال نسرین بر سر نسرین کوبید نسرینی که همیشه آرام است و متین.آن مامور که قصدش تحقیر نسرین در پیش چشم دوستان،همسرش و مردم با شعور این مرز و بوم بود تنها حقارت خود را به تصویر کشید که نسرین ستوده را نمی شود تحقیر کرد. این زن آزاده دست هایش را بالا برد تا بی دفاعی اش را و صلح خواهی اش را و پایبندی اش را به قانون بار دیگر به ایرانیان نشان دهد. هیچ ماموری حق ندارد بر اساس همین قانون کنونی ما به متهم تعرض کند. دست های نسرین به ما می آموزد در هر شرایطی وبه هر طریقی باید در برابر هر رفتار خلاف قانونو هر ستم و احجاف در حق هر انسانی ایستادگی کرد.
به راستی ستودنی است نسرین ستوده؛ استقامت و پایبندی اش به قانون و روحیه اعتراضی اش در مقابل هرچه گردن کش از آن دست داستان هایی که اگر روزی مادر شدم برای فرزندم خواهم گفت. برای فرزندم از زنی می گویم که دوری از نیما و مهراوه اش باعث نشد سر تسلیم در برابر قدرتمندان فرو آورد. در قصه های قدیمی که مادربزرگ برای من تعریف می کرد مادر به خاطر فرزندش از هرستمی می گذشت و محبتش بیشتر از درایت اش بود کوتاه می آمد تا فرزندنش در امان باشد غافل از اینکه فرزندان دیگران به خطر می افتند. قهرمان زن داستان من یعنی نسرین ستوده خردش و محبتش هر دو با هم همراه اند و او به خاطر راحتی کودکانش از راحتی کودکان سرزمینش نمی گذرد.او تمام سالهای عمرش را گذاشته تا کودکان در این سرزمین اعدام نشوند و هیج بهایی به سبب باورهایش از زندگی و حقوقی که خدا به او بخشیده محروم نشود و هیج زنی به سبب زن بودنش تحقیر نشود و حقوق انسانی اش نادیه گرفته نشود. آری قهرمان داستان من؛ یعنی نسرین ستوده را به سبب زن بودنش و مادر بودنش نمی شود شکست او عزمش جزم استو طاقتش زیاد.
نسرین ستوده زن قهرمان روزگار ماست. به او افتخار می کنم و براین اعتقادم که نسرین ستوده مایه مباهات جنبش زنان ایران است،مایه افتخار سرزمین ایران است وافسوس در سرزمین ما قدر این بانوی گرانقدر را پاس نمی دارند حاکمان.
نسرین ستوده عزیز آزاد زن، مهربان بانوی قانون مدار و صلح جو، تولدت مبارک، به امید روزی که تولدت را در کنار خانواده و دوستانت در ایرانی آزاد و سربلند به شادی بنشینیم.
پ.ن: این پست آخرین پستی است که اینجا می گذارم از این به بعد دست نوشته های من را در این آدرس بخوانید لطفا:
امروز جواب نظرسنجی با عنوان "برای شروع یک رابطه عاشقانه چه کسی می تواند پیش قدم شود؟ " را اینجا می گذارم.
در این نظرسنجی در مجموع 34نفر شرکت کردند که از این تعداد31نفر معادل91.9درصد گزینه فرقی ندارد را انتخاب کردند، 2نفر یعنی5.8درصد گفته اند فقط مرد و یک نفر هم به گزینه فقط زن رای داده که معادل 2.9درصد آراست.
هرچند که بیشتر خوانندگان گزینه فرقی ندارد را انتخاب کرده اند اما باور ندارم در جامعه ایرانی نگرش مردسالار اجازه بدهد که اگر به مردی پیشنهاد شروع رابطه را دادید در خیلی مواقع رابطه شکل بگیرد. گذشته از این که مردها دوست دارند همیشه فاعل باشند و به حساب خودشان مناسبات قدرتشان با ابراز محبت از سوی زن به هم ریخته شده است- آن هم از سوی زنی که در فرهنگ مردانه مفعول باید باشد- ته ذهنشان شاید این باشد که زنی که به راحتی پیشنهاد رابطه به مرد را داده است حتما یک "چیزیش" می شود و بنابر واژگان مردسالاری حتما "نانجیب" است و هزار انگ دیگر نیز خواهد خورد.
البته همه مردها ممکن است چنین تصوری را نداشته باشند و اگر در چنین موقعیتی قرار بگیرند پاسخشان مثبت باشد در نهایت. یک شکلش را در دانشگاه دیده ام. دانشجوی دختر رفت و به استادش ابراز علاقه کرد بعد استاد کلی داد و بیداد راه انداخت که تو چرا اینقدرآرایش می کنی و کلی خزعبل دیگر نثار او کرد. یادم می آیِد دخترک غش کرد از کلفت گویی های استاد هرچند در نهایت مورد مواهب بی پایان آن مرد فرزانه! قرار گرفت و مزدوج شدند. یعنی مردان- باذهنیت مردسالار- حتی اگر قبول هم کنند پاجلو گذاشتن زنان را باید همراه با روترش کردن باشد و توپیدن و وضع شرط و شروط تا همراه با اقتدار وارد رابطه شوند و دست بالا را داشته باشند.
بعضی از مردها هم در چنین مواقعی می گویند"عشق مرد به زن نشانه ای از عشق خدا به انسان است". اینجا که می رسد مرد ایرانی غیرمذهبی رابطه نداشته با خدایش را به رخ می کشد تا همچنان در قدرت باقی بماند. فارغ از این که رابطه نابرابر انسان با خدا در ادیان ابراهیمی سبب تولید و بازتولید رابطه نابرابر بین مرد و زن می شود باید پرسید چرا رابطه مرد با زن باید نشانه ای از رابطه خدا با بشر باشد ؟ غیر از این که در این ادیان مرد نماینده خداست بر زمین؟ انسانی که خدا را در زندگی اش به رسمیت نمی شناسد چرا در رابطه اش با زن از خدا مایه می گذارد؟
این ذهنیت مردسالار که زن باید اسرارآمیز باشد و مرد او را کشف کند، این که مرد" نیاز" است و زن"ناز"، مرد باید جواب منفی بشنوند، غرورش جریحه دار شود تا اشتیاقش بیشتر حال من یکی را به هم می زند اما مردها-نه همه شان- دوست دارند غرورشان جریحه دار شود. من دوست ندارم غرور هیج انسانی را جریحه دار کنم چرا باید ناز کنم وقتی دوست دارم ؟چرا مرد ایرانی نمی خواهد صراحت را و هنوز می پسندد پرده پوشی را؟.
پ.ن: من هنوز به بلاگ جدیدم عادت نکردم اما کم کم همه چیز را باید انتقال دهم انجا از ترس فیلترینگ و این حرفها.نظر شما چیست؟
فعلا یک کم پست ها را درد هردو می گذارم تا این مرحله گذار طی شود
فیلم Tension S e x u a l No Resuelta را دیدم(میل جنسی ارضا نشده) ابتدا فکر کردم یک فیلم فمینیستی است؛ چرا که یکی از شخصیتهای زن داستان که هرگز در رابطه با دوست پسرش به ا و ر گ ا س م نرسیده بود، نخستین ا و ر گ ا س م ش را با زن دیگری تجربه کرد. اندک زمانی دریافتم با یک فیلم مردانه طرفم با اینکه بارقه هایی از یک فیلم فمینیستی داشت. در این فیلم زن نویسنده ای(فله) که عنوان کتابش عنوان فیلم است با زن دیگری(سالومه) دیدار می کند و زن دوم از او برای بهتر شدن رابطه اش با دوستش کمک می خواهد. نویسنده او را با خود به منزلش برد و با هم س ک س کردند و بعد سالومه درباره دوست پسرش از او پرسید . این دو قرار بود باهم ازدواج کنند اما سالومه از رابطه با او لذت نمی برد. فله او را به یک نایت کلوپ برد و با خواننده جازی آشنا کرد و به او پیشنهاد س ک س با سالومه را داد بعد سالومه را در اتاق خواب خواننده می بینیم که منتظر است بعدخواننده که مرد خشنی بود آمد و با چاقو لباس های سالومه را پاره کرد...
به عنوان یک زن برای من معاشقه آرام مهم است پیش نوازش و کشف بدن شریکم به خصوص برای بار اول. من به فیلم هایی از این دست که س ک س ی خشن را به نمایش می گذارند انتقاد دارم. ممکن است بعضی ها س ک س سنگلاخی را دوست داشته باشند چه زن و چه مرد اما نباید اینگونه تبلیغ شود که همه زن ها س ک س ی سنگلاخی یا خشن را بی بروبرگرد دوست دارند. ممکن است من هم زمانی بسته به حال و هوایم س ک س ی خشن بخواهم اما فکر می کنم هستند زنهایی که س ک س ی آرام همراه با پیش نوازش ، معاشقه و لمس شریک جنسی شان را بخواهند. فیلم هایی از این دست به نظرم مردهایی را که آموزش درستی دراین زمینه ندارند را می تواند به سمت نادرستی سوق دهد.
مرد ایرانی که به سبب محرومیت از آموزش های جنسی ذهنیت درستی نسبت به زن و رابطه با او ندارد و می نشیند پای فیلم های این چنینی فکر می کند باید در هر زمان با هر زنی اینچنین رفتار کند. خیلی مهم است که مردان جوان به خصوص آنهایی که تجربه ندارند بفهمند که زنان از نوازش، شنیدن کلمات محبت آمیز، لمس شریکشان و در آغوش کشیدن او قبل از دخول لذت می برند و این مسئله به آن ها کمک می کند بهتر به ا و ر گ ا س م برسند نه اینکه مردی تنها فکر خودش باشد و خیلی سریع بخواهد س ک س کند این طوری هر دو لذت بیشتری خواهند برد.
بعد نوشت: خشونت علیه زنان در این فضای مجازی هم به شکل های گوناگون وجود دارد همانگونه که زن ها درخانه خود امنیت ندارند و ممکن است مورد خشونت فیزیکی ،جنسی یا کلامی قرار بگیرند در این فضا هم ما مورد خشونت مردان قرار می گیریم. مردان بیشترین مخاطب وبلاگ من هستند و تا حالا نشده انها که همیشه می آیند و و مطالب را می خوانند خشونتی این چنین بر من روا دارند از آنجایی که به عنوان یک زن فمنیست قصد دارم با تمام مظاهر خشونت علیه زنان مقابله کنم و یکی از راه های مقابله آشکارسازی مورد خشونت واقع شدن است بنابراین پیام این آقای بی ادب را به همراه آدرس ایمیلش می گذارم اینجا شاید کمی خجالت بکشد. من هرچه می نویسم برای شناخت بیشتر مردان و زنان از هم است و نه نوشتن مطالب مبتذل.
عباس
"ما همه جورش حرفه ای هستیم ودر خدمتیم اگه خواستی به میلم خبر بده"
من دید خوبی به مردها نداشتم تا زمانی که با برخی از همسران دوستانم آشنا شدم به خصوص کاوه و بهمن از آن وقت دیدم تغییر کرد کمی . فهمیدم هرچند اندک اما مردان خوبی هم پیدا می شوند که قائل به برابری بین زن و مرد باشند و رفتار انسانی با زن داشته باشند هرچند خودم با چنین مردهایی مواجه نشدم . اولین کسی را که دوست داشتم تا حدودی تغییر کرد و پیگیر اخبار زنان بود نمی دانم من از آن زنهایی که آویزان مردها می شوند نیستم - و دوست دارم همانگونه که دوست می دارم و محبت می کنم محبت ببینم- اما خیلی از مردها مغرورند چون مردند فقط و فکر می کنند این زن ها هستند که باید مدام سراغشان بروند اینها قواعد بازی را بلد نیستند بنابراین فکر هم نمی کنم در روابط عاطفی موفق باشند.
دور نیفتم از موضوع بهمن را دوست دارم چون مهربان است و من اگر بخواهم ازدواج کنم با مردی شبیه بهمن ازدواج می کنم مردی برابری خواه،مهربان، با مرام و معرفت ...ای کاش مردان ما از بهمن یادبگیرند انسان بودن را...
تولد بهمن احمدی امویی را در حالی جشن گرفتیم که بهمن 42سالگی اش را در اوین و به دور از ژیلا آغاز کرد. بهمن و ژیلا روزنامه نگارانی هستند که می خواهم همیشه الگویم باشند در زندگی چه حرفه ای چه در کل زندگی.
ژیلا صبور و با روحیه عالی و بهمن که باید اسمش را گذاشت معاون امور زنان اوین از بس که ماه است و مهربان و برابری خواه و همیشه فریادرس زنان زندانی . امیدوارم 43سالگی اش با آزادی ایران و همه زندانیان سیاسی مصادف شود.
برای بهمن روی کادواش نوشتم:
آدم هایی هستند که دنیا را روشن تر می کنند تنها به خاطر حضورشان
به امید آزادی او و همه زندانیان سیاسی
فردا می خواهم بروم و ایروبیک ثبت نام کنم و البته دلم برای عکاسی کردن هم تنگ شده است خیلی وقت است که عکاسی نمی کنم دلم می خواهد بروم جنوب شهر و عکاسی کنم. باید "ای دی اس ال" هم بگیرم و البته جناب کانت هم هست که کمر من یکی را شکسته است.
رنگ و رو نمانده بر دست و دلم
خواب می مانم سر همه ی قرارها
و روسری هایم چروک است
از روزی که
سر هیچ قراری
انتظار تو مشهود و
لبخند تو پهن نیست
دیروز با دوستم چت می کردم 35ساله است و مجرد، دانشجوی فوق لیسانس مدیریت که لیسانش هم زبان انگلیسی است، دختری اجتماعی است و البته مذهبی نه خیلی البته آن قدر هست که رابطه خارج از ازدواج را درست نمی داند.
دلش می خواهد ازدواج کند و بچه دار شود در ایران سنت که از 30 گذشت کم کم شانس ازدواج کمتر می شود البته برای مردها هم اینگونه هست اما با چند سال فاصله چون انگار مرد می تواند سالها بزرگتر از زن باشد اما عکسش اشتباه است از نظر مردم ما(نه همه مردم البته) افسرده بود. به او گفتم نگران نباش پزشکی یائسگی را به تاخیر انداخته و تا 60 سالگی هم می توانی بچه دار شوی گفت زنگوله پای تابوت می خواهم، تازه س ک س هم می خواهم. گفتم خوب با پسری دوست شو گفت نه می روم وسط جهنم گفتم پس خودت و سرکوب کن. گفت خدا بزرگه خودش درست می کنه بالاخره، دیدم ناراحته چیزی نگفتم بهش ،تو دلم گفتم بچه جون خدا چیزهای مهم تر از این ها رو درست نمی کنه حالت خوشه ها!
راستش این چه خدایی که ازت می خواد خودت و سرکوب کنی اون هم از حیاتی ترین و شگفت ترین نیروی دنیا؟ به نظرم خدایی که همچین چیزی رو محدود و مشروط می کنه یه پاش می لنگه.
اشو در کتاب از" س ک س تا فراآگاهی" به زیبایی می گوید:
اگر مایل به این هستید که در زندگیتان نور عشق ببارد،این ضدیت با س ک س را دور بیندازید. س ک س را مسرورانه بپذیرید.
حقیقت ساده این است که س ک س نقطه شروع تمام سفرها به سوی عشق است.مکان تولد سفرعشق است. تمام فرهنگ ها،تمام مذاهب با ان محالف هستند و می گویند "س ک س گناه است"، "س ک س ضد مذهب است"...تکامل عشق چیزی نیست به جز دگرگون شدن انرژی جنسی. فرد نباید با س ک س بجنگد بلکه باید با آن رابطه دوستانه برقرار کند و جریان زندگی را به مراتب والاتر ارتقا دهد.
ما تاکنون به نام مذهب فقط انکار و نفی زندگی را آموخته ایم.تا اینجا واقعیت این است که کلی مذهب فقط مرگ گرا بوده است و ه زندگی گرا.
انسان ها 24ساعته شهوانی هستند به دلیل این دشمنی با س ک س، به دلیل این ضدیت س ک س همچون سرطانی در وجودشان شده است. مردمانی که به انسان ها اموختند که با س ک س مخالف باشند مسئول وسواس جنسی مردم هستند.
عشق تجربه یگانگی است. عشق آن تجربه ای است که آن دیوار فروریخته باشد و دو انرژی در یگانگی باهم دیدار کرده و یکی گشته اند. وقتی این تجربه بین دو نفر اتفاق افتد، من آن را عشق می خوانم.
بی ربط: امروز محبوبه رفت اوین حکمش سه ساله امیدوارم به سه سال نکشه. این روزها ان قدر استرس دارم که یک هفته زودتر پریود شدم امروز سردبیر جدید اومد و سرویس اجتماعی تا اخر این ماه حذف می شه سرویس ما یکی دو ماه دیگه می مونه از این تعلیق بیزارم. شروع کردم به سپردن به دوست و آَشنا برای کار
مقاومت اشكال متفاوتي دارد آگاهانه حتي ناآگاهانه. بعد از آنكه حجاب در ايران اجباري شد زنان زيادي به مبارزه با آن پرداختند با سركردن روسري كه بخشي از موهايشان آشكار بود، بعدها شال هم اضافه شد.
يادم مي آيد با روي كار آمدن خاتمي كم كم مانتوهاي رنگي به بازار آمد. من مانتوهاي رنگي را دوست دارم و مي پوشم و كمتر از مانتوي مشكي استفاده مي كنم. ديروز يك تونيك گل بهي پوشيدم با دامني بلند كه گلهاي صورتي دارد و شالي كه سرخابي كم رنگ است. دوستان گفتند واي چه خوش رنگ است اين پوشش. راستش اگر چه خوش رنگ بودن در اين ملك ماتم زده كه سياه شده رنگ پوشش غالبش- به سياهي روزگار مردمش- راحت نيست اما نمي خواهم اين پوشش متفاوت را كنار بگذارم.
نگاه هاي مردم و به خصوص مردان آزار مي دهد مرا ولي مي گويم من اينگونه مقاومت مي كنم دربرابر هنجار غالب . هنجارشكني سخت است اما بايد به مبارزه ادامه داد تا جامعه بفهمد به جز مشكي رنگ هاي ديگري هم هست كه بايد پوشيدش حتي در عرصه عمومي.
متاسفانه در جامعه ايدئولوژي زده ما رنگ ها هم بار ارزشي پيدا كرده اند مشكي رنگ خوبي است و اگر به جايش از رنگ هاي شاد استفاده كني ان وقت هر مردي به خودش اجازه مي دهد متلكي بگويد يا تنه اي بزند. من مي خواهم اين هنجار غالب را بشكنم چرا نبايد رنگ هاي شاد را زنان بپوشند ؟
پ.ن: ميزان ابتلا به افسردگي در ايران بالاست و يكي از دلايل ان مي تواند پوشيدن رنگهاي تيره باشد چرا كه تحقيقات نشان مي دهد رنگ در روحيه افراد تاثير مستقيم دارد.
من مادر نیستم و شاید نتوانم احساس مادری را درک کنم که ضجه می زند و میگرنش عود می کند چون مجبور شده فرزندش را انکار کند، چون نمی تواند پسرکش را ببیند به لطف سیاست های خصوصی سازی دولت محترم درناک(کلمه دیگری ندارم، شرمنده می دانم عمق فاجعه را نمی تواند نشان دهد) است و غیر انسانی که تو را مجبور کنند بنویسی و امضا کنی که فرزند من پدر و مادر ندارد کاش یک دوربین داشتم تا تصویر چهره رنج کشیده این مادر را به دنیا نشان دهم تا مدعیان دروغین عدالت اجتماعی شاید شاید اندکی شرم کنند از قوانینی که وضع کرده اند . در همه کشورهای دنیا دولت حق ندارد بعضی خدمات و امکانات را خصوصی کند مثل مراکز نگهداری افراد معلول ذهنی و جسمی ، این مراکز باید دولتی باشند اما در کشور گل و بلبل ما این خدمات دیگر دولتی نیست . یک فرد معلول ذهنی را باید دولت نگهداری کند این یکی از وظایف دولت هاست-ایجاد و بسط و تامین رفاه شهروندان- وآن هم کشوری که نفت دارد. این پول نفت اگر خرج یک فرد معلول نشود خرج چه کسی باید بشود؟
چرا مادران و پدران را مجبور می کنید از فرزندانشان بگذرند چون با یک حقوق باغبانی- یا کارگری و کارمندی- نمی شود شهریه 300هزار تومانی نگهداری فرزندشان را بپردازند. فرزندی که قد کشیده اما عقلش که هیچ تکلمش هم رشد نکرده است وتنها جیغ می کشد بی امان. فقط می خواهد بدود و اصلا نمی شود در خانه نگهش داشت که باید چراغ ها همیشه روشن باشد و هرکاری که دلش می خواهد انجام دهد وگرنه آن قدر جیغ می کشد که همسایه ها طاقتشان طاق می شود. می خواهد همیشه عریان باشد و شیر آب را باز بگذارد. تو مهربان ترین آدم روی زمین هم که باشی خسته می شوی و می بری می گذاریش بهزیستی و بعد بهزیستی به بخش خصوصی واگذار می شود و به خانواده ها می گویند یا باید در ماه یک هفته فرزندت را نگه داری یا قیدش را بزنی و با اوصاف بالا راه دوم را انتخاب می کنی و در تنهایی ضجه می زنی.
چقدر سبعانه است محروم کردن مادر و پدری از دیدار فرزندش که تنها دلخوشی اش همین دیدارهای ماهی یکبار بوده است. پول نفت ما کجا می رود که مادرنمان این چنین خونین دل اند؟ چقدر نابخردانه است واگذاری خدمات و امکاناتی این چنینی به بخش خصوصی؟ و من می اندیشم این تصمیم به جز تاثیرات کوتاه مدت روانی چه تاثیرات بلند مدت و چه آسیب های اجتماعی و روانی را بر روی این خانواده ها و در نهایت به جامعه وارد می کند؟